«اگر مرز نباشد، نمی‌توان آن را شکست» / گپی با محمدرضا مرتضوی

18.08.10 |


محمد رضا مرتضوی ۳۲ سال دارد و از تنبک‌نوازانی محسوب می‌شود که می‌کوشد مرزهای این ساز را بشکند، از جمله از طریق خلق فضای ملودیک با یک ساز ریتمیک. او تا کنون چندین آلبوم‌ به انتشار رسانده. آخرین آلبوم «دستان سبز» نام دارد.

مرتضوی که مقیم برلین است، پیش از آمدن به آلمان، اولین آلبوم خود به نام «از تولد تا ...» را ضبط کرد که این تنها نوارش در پستوی وزارت ارشاد ماند و اجازه‌ی پخش نگرفت. سال‌ها بعد یک سی دی از نوید افقه منتشر شد که خیلی از قطعات آن نوار یادشده را در ذهن نوازنده زنده می‌کرد؛ البته با این تفاوت که محمدرضا مرتضوی آن قطعات را زنده زده و با تکنیک‌های استودیویی و میکسِ چند تنبک باهم تولید نکرده بود. کم نیستند قطعه‌هایی که مرتضوی ساخته و نواخته، ولی برای نواختن‌شان در اصل دست‌کم به دو تنبک‌نواز نیاز است.

او تا به حال چند آلبوم منتشر کرده. آخرین مجموعه‌ی صوتی این تنبک‌نواز چیره‌دست که به تازگی به انتشار رسیده است، «دستان سبز» نام دارد. محمد رضا مرتضوی در گفت‌وگویی با دویچه وله نوازنده‌ی از خود، ریتم و نوآوری در تنبک‌نوازی و همچین «دستان سبز» می‌گوید.

دویچه وله: بعد از آلبوم‌های واگویه و تپش و مجموعه‌ کارهایی که با خانم قیاسی و همچنین با برادرتان داشتید، کار تازه‌ای از شما به انتشار رسیده به نام «دستان سبز». تا آنجا که می‌دانم عنوان «دستان سبز» پیش از این که قضایای انتخابات پیش آید، برای این مجموعه کار انتخاب شده بود. چرا دستان سبز؟

محمد رضا مرتضوی: سال ۲۰۰۴ بود که در تهران آقای بهروز غریب‌پور هنرمند خلاق و روشنفکرمان از تنبک‌نوازی من فیلمی تهیه کردند، به‌خاطر تکنیک‌های جدیدی اکه ابداع کرده بودم و آشنایی که با ساز تنبک داشتم. برایشان جالب بود که چه صداهایی از طریق این دست‌ها ایجاد می‌شود و چه ظرافتی باید روی پوست اجراء شود که این طور به گوش شنونده برسد. ایشان فیلمی از من تهیه کردند و با فیلمبرداری حرفه‌ای سعی کردند از زوایای مختلف دست‌ها و انگشت‌ها را نشان بدهند، با نورپردازی خیلی خوب و اسم این فیلم را گذاشتند دستان سبز و لطف کردند این فیلم را به من تقدیم کردند. از ایشان ممنونم.

و این الهام شما بود برای گذاشتن نام سی‌دی جدیدتان به عنوان دستان سبز.

همین طور است. چون این سالی که در آن هستیم، سال ۲۰۱۰، تصمیم داشتم کار جدیدم را معرفی کنم، چه از لحاظ سی‌دی و چه از لحاظ تور کنسرت‌ها که از آلمان شروع می‌شود. حس درونی که در خودم بود، این حالت از خود بی‌خود شدن و از خود کندن، از مرزهای خود بیرون رفتن است تا آدم بتواند از زوایا و بعدهای دیگر زندگی و دنیا را ببیند. این به نوعی مصادف شد با جریانات اخیر ایران و بهترین اسمی بود که می‌توانستم انتخاب کنم و خودم را راضی کنم که در حال حاضر به‌عنوان هنرمند چگونه می‌توانم صادقانه حرفم را از طریق ساز بزنم.

رسیدیم به همان حرفی که از طریق ساز می‌زنی. وقتی شنونده ساز شما را گوش می‌دهد، یا به تنبک‌نوازیتان نگاه می‌کند، گاهی فکر می‌کند آیا دارید پیانو می‌زنید یا ویلون یا سنتور، انگار می‌خواهید در این تنبک سازهای دیگر را هم به گوش شنونده برسانید و با این تنبک در اصل همه کار بکنید.

می‌توانم بگویم درست است. چون من ۳۰ تکنیک جدید روی ساز تنبک و دف ابداع کردم که بزودی هم کتاب می‌شود و علاقمندان می‌توانند از طریق انگشت‌گذاری‌ها و عکس‌ها بدون من هم یاد بگیرند و در واقع یکی از امکاناتی که روی این سازها برای اولین بار ایجاد شده، اجرای ملودی روی ساز تنبک و حتی دف است. البته تنبک خیلی کامل‌تر. به خاطر شفافیت صدایی که دارد و حتی ایجاد پلی‌فونی روی ساز پوستی. دیدگاهم این نیست که بگویم من می‌خواهم ساز تنبک را به یک ساز ملودیک بدل کنم. ولی از آنجایی که مثلاً یک نوازنده‌ی سه‌تار یا پیانو وقتی تنها ساز می‌زند، ریتم در آن ملودی نهفته است، من به این فکر کردم چرا یک ساز پوستی نمی‌تواند ملودی را در خودش داشته باشد.

یعنی همان کاری که سه‌تار با ساز خودش می‌کند، یعنی ریتم را تداعی می‌کند، ساز ریتمیک هم ملودی را تداعی کند.

همین طور است. و به این دلیل فضای ما برای کار و آهنگسازی بیش‌تر است و در واقع الان دارد به موسیقی فکر می‌شود تا صرفاً به ساز.

به یکی از این ۳۰ تکنیک اشاره کردید، می‌توانید از تکنیک‌های دیگر هم مختصر اسم ببرید؟

اسم‌ها در کتاب هم خواهد آمد. ولی مجموعه‌ای از این تکنیک‌های جدیدی که ابداع کرده‌ام، این امکان را ایجاد می‌کند. یعنی حتی اگر من صرفاً قطعات ملودی یا آهنگسازی روی سازم نکنم، این تکنیک‌ها فضاهای بیش‌تری می‌دهد از آنچه تا به‌حال روی تنبک استفاده شده است.

یک سئوال دیگر اینجا پیش می‌آید و آن استفاده از دف به گونه‌ای که معمولاً از آن استفاده نمی‌شود. ما می‌دانیم که سنت هم ما را به گذشته مربوط می‌کند، و هم ما را به گذشته میخکوب می‌کند. یعنی عده‌ای هستند که اگر یک ذره از سنت به این یا آنسو برویم، می‌گویند دیگر این ساز سنتی نیست و بد است و .... عده‌ای هم هستند که گذشته را به قول معروف چراغ راه آینده کرده‌اند. خب من دیگر این را نمی‌خواهم بپرسم، چون شما معلوم است که از نوع دوم هستید. اما برای شما که مرز سنت برای تو چیست؟

می‌توانم این طور شروع کنم: آن چیزی که امروز جدید است، اگر واقعی باشد و اگر واقعاً ابداعات از درون آن هنرمند بیاید و فضاهای جدید توی کار بنشیند، می‌تواند پنجاه سال دیگر تبدیل شود به سنت. یعنی اگر ما فکرمان، دیدگاه‌مان را باز کنیم، می‌بینیم آن چیزی که الان همان افراد می‌گویند مو به مو باید آن ساختارهای موسیقی ایرانی اجراء شود، یک زمانی نبوده ولی الان شده است سنت. من فکر می‌کنم هنرمند اگر از این دیدگاه نگاه کند که ساز می‌تواند وسیله‌ای باشد که بتواند دیدگاه‌ها و جهان‌بینی خودش را به دنیای اطراف خودش منتقل کند، کمی خودبه‌خود این مسأله حل می‌شود و من همیشه سعی کرده‌ام که از طریق ساز بتوانم روی انسان‌ها تأثیر بگذارم. نه فقط مخاطب ایرانی، بلکه آن نقطه‌های اشتراکی که بین من ایرانی و تمام انسان‌هایی که روی زمین هست، آن‌ها را لمس و پیدا کنم و بتوانم تأثیر بگذارم. برای همین مطمئنم هر جای دنیا که روی صحنه بروم، این تأثیرگذاری به‌وجود می‌آید.

چند قطعه از آلبوم «دستان سبز» عنوان‌هایی اجتماعی هستند. مثل «آزادی» یا «خروجی اضطراری». این عنوان‌ها طبیعتاً به خاطر چیزی انتخاب شده‌اند که می‌خواهید با این ساز بیان کنید. آن چیست، چه چیزی شنونده باید تصور کند، وقتی « آزادی» را می‌شنود؟

این کار جدیدم، یعنی «دستان سبز» تجربه‌ی درونی خودم بود. آرام آرام احساس کردم که روح من بعدهای مختلف را در زندگی می‌بیند و هرچه از خودم بیرون آمد ، احساس کردم می‌توانم حقیقت را بهتر جست‌وجو کنم و روشن‌تر و شفاف‌تر همه چیز را پیدا کنم. و این تجربه را دوست دارم که از درون، همان ساختارهای سنتی را بشکنم و از آن مرز بیرون بیایم. چون مسأله‌ای درونی و حسی است، به این دلیل از عنوان‌هایی انتخاب شده است که همه اجتماعی است، هم اجتماع درون خود ما را می‌تواند دربرگیرد: از خود بیرون آمدن. پیامم هم برای خودم و انرژیی که منتقل می‌کنم به شنونده این است که آن ضد و نقیض‌هایی که در موسیقی ایرانی هست از بین برود. مثلاً این قدرت‌طلبی‌های اساتیدی که خیلی مطرح هستند و به‌نوعی ضد و نقیض از لحاظ تفکر خودشان، بعد صوفی‌گری و در عین حال قدرت‌طلب بودن و میدان ندادن به افرادی که مخالف آن‌ها صحبت می‌کنند؛ دوست دارم کمی این فضاها بازتر شود و خوشبختانه شنونده و بیننده هم این را احساس می‌کند. بدون این که من حرف بزنم این انرژی را می‌گیرد و این برایم بی‌نهایت ارزشمند است که این انتقال به‌وجود می‌آید.

بازتاب موسیقایی این چه طور است، مثلا این است که ریتم‌ها شکسته می‌شود، یا تکنیک‌ها دیگر آن تکنیک‌ها نیست؟ مثلاً کاری که در نوازندگی‌تان دیده می‌شود، این است که عین پیانو دست راست یک چیز دیگری را می‌زند، دست چپ چیز دیگری را. آیا این‌هاست؟

این‌ها هم هست. البته من سعی کردم از تکنیک فراتر بروم. تکنیک برای من یک وسیله است. یعنی آنجایی سعی کردم آگاهانه ازش استفاده کنم. یعنی صرفا هم نخواهم نشان بدهم که من چه قدر من می‌توانم چه کاری بکنم. اتفاقا خیلی‌هاش را نشان نمی‌دهم که در کتاب هم خواهد آمد. ولی بنابر مفهوم و آن حسی که دوست دارم به‌وجود بیاید، من از آن ابداعات خودم استفاده می‌کنم و خیلی‌ جاها هم اتفاقاً در مرزهای قدیمی می‌مانم. یعنی از تکنیک‌های قدیمی که تا به‌حال بوده استفاده می‌کنم، چون دوست دارم زیبایی را در همه جا جست‌وجو کنم. حتی مرز را دوست دارم. چون اگر مرز نباشد، نمی‌شود ازش عبور کرد.

©abadi-online.com